سرمقاله - الحقیر الأحقر - سردبیر

سر مقاله ـ الحقیر الاحقر


بسم الله الرحمن الرحیم

سردبیر

قال أمیر المؤمنين علي ع: من قَالَ أَنَا عَالِمٌ فَهُوَ جَاهِل.

استاد ما در تفسیر این حدیث می فرمودند: خداوند بی نهایت است ومعنای بی نهایت بودن خدا این است که ذات خداوند از هر جهت نامتناهی و دارای تمام کمالات است و از هر جهت که فرض شود نامحدود است، جایی نیست که نباشد، زمانی نیست که وجود نداشته باشد، کمالی نیست که دارا نباشد لذا ذات خدا هیچ حد و مرزی ندارد که او آفریده زمان و مکان و تمام خلایق من الازل الی الابد است خالقی که لیس کمثله شیء. وهمه چیز در مقابل بی نهایت صفر است و هیچ. به به این معنا که اگر یک عدد با یک ملیاد صفر داشته باشیم طوری که حتی تصور چنین عددی از درک بشر خارج باشد در مقابل بی نهایت به منزله صفر است و هیچ.

حال علم عالم در مقابل چه بی نهایتی قرار گرفته که به منزله جهل می باشد. شاید تصور شود که علم این عالم در مقایسه با علم خداوند است که مسلماً بمنزله قطره ای است در مقابل اقیانوس با این که چنین قیاسی هم باطل است ولا یقاس بالله شیء.

در حالی که واضح است منظور قائل از انا عالم در مقابل علم خداوند نیست بلکه نسبت به خودش گفته انا عالم وامیر المؤمنین× نسبت به خود قائل فرموده اند: فهو جاهل.

پس لازم است در ابتدا مقدمه ای بیان کنیم تا مفهوم حدیث واضح تر شود:

علم در یکی از اقسام خود به دو بخش تقسیم میشود: 1 ـ علم عقل که همان برهان وعلم به صغری و کبری ونتیجه است و این همان علمی است که ممکن است انسان را به تباهی بکشاند و انسان با وجود آن و گاهی با توهّم وجود آن ادّعای عالمیّت و أعلمیّت میکند. که اگر انسان خود بین باشد و خود را بی نیاز بداند به گمراهی و استکبار و طغیان میرسد إن الانسان لیطغی أن رآه إستغنی.

علم عقل است که شیطان را مطرود درگاه خداوند ساخت زیرا شیطان ناری با وجود چنین علمی قیاس کرد و به این نتیجه رسید که از انسان خاکی برتر است زیر آتش از خاک برتر است و به تبع سجده اش بر آدم جائز نبوده و همین باعث ندای إلهی ﴿فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ﴾ و شقاوت ابدی عزاریل ابلیس شد.

واینچنین علمی است که گویی کمر أمیر المؤمنین× را می شکند آنجا که فرمودند: (قَصَمَ ظَهْرِي رَجُلَان عَالمٌ  مُتَهَتِّكٌ وَجَاهِلٌ مُتَنَسِّكٌ هَذَا يُضِلُّ النَّاسَ عَنْ عِلْمِهِ بِتَهَتُّكِهِ وَهَذَا يَدْعُوهُمْ إِلَى جَهِلِهِ بِتَنَسُّكِه). که باوجود عالم بودن ممکن است کمر شکن باشدو موجب تباهی، و این علم است که از دیدگاه بزرگان حجاب أکبر است.

در مقابل این علم عقلی، علم دیگری داریم که (یقذفه الله في قلب من یشاء) و این همان علم قلب است، و حقیقت چنین علمی با مقدمات عادی و تحصیل و مطالعه و درس و بحث حاصل نمی شود، بلکه محتاج به تربیت نفس و تهذیب و صفا و ذکر و صلاة و إخلاص است، تا نور معرفت با افاضات الهیه وارد قلب شود. و این معنی یکی از اشتباهات بعض از مردم است که با فراگرفتن بعضی از اصطلاحات و ظواهر و الفاظ علوم، ادعای أنا ربکم الأعلی میکنند غافل از این که همین ظواهر و الفاظ، برای ایشان بزرگترین حجاب و مانع شده، و تصور می کنند که به معرفت و علم رسیده اند، در صورتی که قدمی از مرحله جهل فراتر نگذاشته، بلکه محجوبیّت آنان بیشتر شده است. و همین سرّ جمله: علم حجاب اکبر است. پس حصول علوم رسمی و مباحث مربوط به موضوعات مادی و یا به دست آوردن علوم عقلیه به ظن و بحث و فکر محدود، به هیچ وجه مربوط به حقایق و معارف الهی که باید از طریق شهود و عین الیقین و حق الیقین وإلهام حاصل شود؛ نخواهد بود، وبلکه این علوم موجب اشتباه و تحیّر و إضلال میشود، و حاجب و مانع خواهد شد از حقیقت معارف. آری این علوم اگر به نیت خالص و توأم با تهذیب نفس تحصیل شود، بهترین کمک و قوی ترین مؤید سلوک به سوی کمال است. (العلم إذا لم یعمل به لا یزید لصاحبه إلّا بُعداً و خساراً) شاید به ذهن برسد که چه دلیلی بر بی نهایت بودن علم قلب است در مقابل علم عقل که هر چه تحصیل شود باز محدود است و متناهی. وجواب واضح است و روشن که علم قلب جایگاهش قلب است وقلب نامحدود، چراکه جایگاه خدواند متعال است، آنجا که فرمود: (لَا يَسَعُني أَرْضِي وَلَا سَمَائِي وَلَكِنْ يَسَعُنِي قَلْبُ عَبْدِيَ المُؤْمِن) و جایگاه خداوند باید بی نهایت باشد چرا که فرموده: (قلب المؤمن حرم الله) و(قلب المؤمن عرش الرحمن). وبه همین دلیل است که علم عقلی محدود، در مقابل علم قلبی نا محدود، هر مقدار هم که زیاد باشد به منزله جهل است و از آنجا که قائل گفته: (أنا عالم) و نفس خود را عالم دانسته، نفس هم دارای هر دو نوع علم است، أما علم عقلی در مقابل علم قلبی نا محدود به منزله صفر است و جهل.

و بین علم عقلی و قلبی عموم من وجه است که انسان کامل جامع العلمین است، چرا که علم عقل با درس و فکر قابل حصول است و علم قلب با ذکر و شهود.

و بواسطه علم قلب ظاهر میشود کرامات عدیده نزد علماء و بزرگان، و قایعی که با توجه به علم عقلی، هیچ توجیهی برای آنها یافت نمیشود پس باید با قلب آنها را درک کرد و همین قلب است که میتواند شاهد خدا باشد اگر لیاقت آن را پیدا کند . که أمیر المؤمنین× فرمودند: خداوند به دیده­­ ی چشم، دیده نمی شود و لکن تراه القلوب بحقائق الإیمان. واین همان قلب و دل است که میبیند خدای جل و علا را و میشنود صدایش را و پیدا میکند وجودش را و گمراه است کسی که به دنبال دیدن حق است با چشم سر و انتظار شنیدن صدای ربّ را دارد با اعضاء و جوارح شنوایی. وبدان که هر چه علم عقل بدون معرفت قلبی بیشتر شود طغیان و غرور و ادّعای أعلمیّت نیز بیشتر میشود و در مقابل هر چه ظرف قلب وسیعتر شود، نورانی تر میشود وجود آدمی و علمش بیشتر می شود و در نتیجه تواضع و فروتنیش بیشتر مشیود، که (ثمرة العلم الخشیة) و﴿إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ﴾ تا جایی که برسد به مرحله ای که در کنار اسم و إمضای خود با اعتقاد کامل بنویسد الحقیر الأحقر...