من کیستم ؟!(4) _ حاج سید عادل علوی

بسم الله الرحمن الرحیم
قال رسول الله|: (من عرف نفسه فقد عرف ربه) (1)  اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی اللهم لا تُمتنی میتة الجاهلیة (2).
گفته شد که صفات خداوند متعال و اسماء الحسنی او به مقام واحدیت و یا احدیت بر می گردد و مقام احدیت خداوند متعال مقام کنه و ذات اوست که (لا یعلم ما هو الا هو) و اما مقام احدیت خداوند که مقام ظاهر و شهود است مقام اسماء و صفات اوست و نیز گفته شد که در عالم خلقت و در دنیای ممکنات ظاهر و باطن است، دنیا ظاهر و مادی است و آخرت از مجردات است که قیامت انسان جسمانی و روحانی خواهد بود. و باز هم گفته شد که اسم دلالت بر مسمی می کند و از نظر (علم الاشتقاق) اسم یا از (وَسَمَ) گرفته شده است که به معنای علامت است و یا از (سَمَوَ) گرفته شده است که به معنی علو و بلندی است که با اسم می توان پرواز کرد و به زیبایی های مسمّی رسید (اسماءکم فی الاسماء فما احلی اسمائکم) (3) اسم (علی) فراوان است و در مقابل آن هیچ عکس العملی نداریم ولی اگر (یا علی) گفته شود و مقصود و مسمای آن که امیر المؤمنین مولا و پیشوای موحدان است یک شیرینی و حلاوت خاصی دارد که انسان را به وجد می آورد و شعف و سرور و امید دارد و آن چنان به طرب می آید که قابل وصف نیست و این از (فما احلی اسمائکم) است. و از این باب است که (الا بذکر الله تطمئن القلوب ) (4) و اسماء الله الحسنی کلیدی می باشند که دربهای رحمة الله را باز می کنند. هر اسمی اثر خاص خودش را دارد که اگر علم و دانش خواستیم با ذکر خاصی مانند (یا علیم ) زیاد می شود، و آن اعدادی که برای ذکرها و اوراد گفته می شود به منزله دندانه های کلیدی است که اگر کم و زیاد شود اثر خودش را از دست می دهد یا به منزله کالبد روح است (فتأمل).
در ادبیات عرب اسم دلالت بر مسما می کند و جنبه ظاهر دارد ولی ضمائر بر باطن دلالت می کند (الله) اسم است و (هو) ضمیر، (هو الله) بر باطن و ظاهر دلالت دارد و بر مقام احدیت و واحدیت دلالت می کند و گویا اسم اعظم است.
دنیا از عالم ظاهر و مادی و شهود است که قابل نقل و انتقال است مانند زمین و خرید و فروش آن ولی آخرت از عالم باطن و ملکوت است و یا به عبارت دیگر: دنیا عالم خلق است و آخرت عالم امر است (ولله الخلق والا له الخلق والامر) و عالم امر و خلق (عالم کن فیکون) است، (کن) از عالم امر است، (فیکون) از عالم خلق است و صاحب الزمان (عج) امام الخلق و الامر ولی الله الاعظم و حجة الله علی خلقه است.
ادامه بحث به این جا رسید که ما یک (حسن فاعلی) داریم و یک (حسن فعلی) و هر صفتی فعلی دارد و هر فعل فاعلی و ذاتی و صفت و فعل داریم و صفت برزخی بین فعل و فاعل است و به این معنا در توحید خداوند گفته می شود که توحید ذاتی و توحید صفاتی و توحید افعالی داریم.
هر زنده ای، فعلی دارد، نفوس نباتی و حیوانی و انسانی چون حیات دارند پس دارای افعالی هستند، گل فعل دارد زیرا نفس نباتی دارد و صفتش زیباست، ذاتی دارد. انسان اشرف مخلوقات خداوند است (ذات صفت و فعل) دارد. مخفی نماند که تمام زیبائیها از آن خداوند متعال است که مستحق تمام ستایش و حمد است (الحمد الله) همه ستایشها از آن خداوند است و او زیباست و زیبایی را دوست دارد (ان الله جمیل ویحب الجمال) او مستحق تمام ستایش هاست که او زیبایی مطلق است و این زیبایی مطلق در ذات و صفات و افعال خداوند به نحو مطلق و من دون نقص می باشد.
در قبال خداوند رحمان شیطان است که او عدو الله است و ذات او ظلمت و جهل و حماقت است که افعالش قباحت و زشتی و گناه و آلودگی است و صفاتش ناپسندی پلیدی  است. و انسان در دایره هستی و در قوس نزولی و صعودی در مرکز و وسط قرار گرفته و می تواند ا اولیاء الله شود و به قاب و قوسین أو ادنی برسد و رنگ خدایی پیدا کند (صبغة الله فمن احسن من الله صبغة) (6)، ویا این که شیطان ولی او شود و عابد ابلیس گردد و به اسفل السافلین برسد
انسان دو جنبه دارد یا رحمانی و یا شیطانی، قلب اومی تواند حرم الله شود، و یا این که قلبش لانه شیطان می گردد. اگر انسان خدایی شود ذات و صفتش و فعل او خدایی خواهد بود و حاصل آن این که او مورد عنایت و لطف خداوند خواهد بود، و خدای متعال نوید بهشت و همنشینی را به او داده است (فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر)(8)  انسان اگر حسن فاعلی و فعلی و صفتی داشته باشد مستحق جزای خداوند در روز قیامت خواهد بود ولی اگر قبح فاعلی داشته باشد یعنی کافر باشد ولی حسن فعلی دارد خداوند متعال از او هم تشکر می کند چون خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد و کافر اگر زیبایی فعل را دارد خدا فعلش را دوست خواهد داشت و به او جزاء می دهد ولی در دنیا که دنیا (دار مکافات) است و دار الظهور، و با این مطلب پاسخ پرسش برخی جوانان روشن می شود که می پرسند (ادیسون) با این خدمتی که به جهان کرده است و دنیا را با نیروی برق اختراع خود روشن کرده است آیا به جهنم می رود؟
چون ذاتش کافر است و بهشت جای مؤمنان است پس جای کافر نخواهد بود، ولی ادیسون برای بشر این کار را کرده است پس خدا از او تشکر می کند منتها چون فعلش زیبا و حسن است و دنیا دار مکافات است نتیجه کار در دنیا خواهد دید و اما در آخرت به خاطر کفر که کفر حبط عمل می کند دوزخی خواهد بود.
نمونه دیگر شیطان است او قبل از نافرمانی و معصیت از راه رکوع و سجود به (سلطان الملائکة) رسیده بود که یک رکوعش شش هزار سال بود، ولی هنگامی که از بهشت رانده شد به خداوند متعال گفت که من جزایی کار خود می خواهم و خداوند هم شکور است به او جاودانگی تا روز ظهور امام زمان (عج) داد چون او این جاودانگی را تا روز قیامت خواسته بود (انظرنی الی یوم یبعثون)، (قال انک من المنظرین الی یوم معلوم) (9) وکار ادیسون هم از این قبیل است، و این معنا در همه صدق می کند که هر کس به جزای عمل خود در دنیا و یا آخرت می رسد.
 در این جا به نکته اخلاقی دیگری اشاره می نمایم و آن این است که بعضی از عبادت کنندگان برای مزد کار می کنند، این ها به موقعش باطنشان ظهور پیدان می کند مانند شیطان که رکوع شش هزار ساله داشت ولی چون برای مزد بود در هنگام امتحان و آزمایش ظاهر شد و طلب مزدکرد، ولی مخلصان درگاه خداوند خالصانه کار می کنند وهیچ چشم داشتی ندارند و فقط برای خداکار می کنند و به عشق او عبادت می کنند و در حدیث آمده است که جمعی از مؤمنان هنگام وارد شدن به محشر خطاب حق را می شنوند که بهشت از آن شماست و آن هابهشت را نمی خواهند که در دنیا برایمان بهشت بود و ما به آن زاهد بودیم. دوباره خطاب می آید پس چه می خواهید؟ می گویند (ونرید وجهک) ما تو را می خواهیم، پس خدا جلوه ای می نماید که از شدت شوق و بهت غش می کنند (فیکشف الله عن سبحان وجهه) ووجه الله پیامبر و امیر المؤمنین است فلا تغفل.
شیطان قبح ذاتی و صفاتی و فعل داشت (ابی و استکبر و کان من الکافرین) ولی حضرت آدم × اگر چه ترک اولی کرد و قبح فعلی مرتکب شد ولی اعتراف به خطای خود صفتی نیکو و زیبا است و هنگامی که فهمید خطا کرده (ربنا ظلمنا أنفسنا) گفت و عذرگناه خود را از خدای کریم خواست و از این باب گفته می شود (الاعتراف بالخطا فضیلة) پس قبح فعلی بود که (عصی آدم ربه)، (غوی)، (ازلهما الشیطان) ولی صفت استکباری نداشت بلکه به خطای خود اعتراف کرد و ذاتش مؤمن بود که خداوند متعال قبح فعلی خود را به احسن فعلی مبدل ساخت، (ویا مبدل السیئات بالحسنات) (10) و او را دوباره پذیرفت و توبه او را قبول کرد.
خدمت پبامبر گرامی رسیدند و عرض کردند یا رسول الله یک پیرزنی است که نماز و روزه اش را به نیکی انجام می دهد ولی با همسایه خود بد رفتاری می کند، یعنی حسن فعلی دارد ولی حسن صفتی که اخلاق نیکون باشد ندارد، حضرت فرمودند: (هی من اهل النار)(11) و در دوزخ است پس حسن فعلی او به تنهایی به درد نمی خورد، بلکه با صفت بد و قبیح حسن فعلی را هم از بین می رود، پس چنین حسن فعلی (نماز و روزه) که اخلاق نداشته باشد ارزش ندارد. نماز و روزه پیرزن حسن فعلی داشت ولی (حسن جوار) که صفت خوب است نداشت بلکه اذیت و آزار همسایه پاک شدن حسن فعلی او خواهد بود، فالسیئات یذهبن الحسنات.
پس سعادتمند و بهشتی کسی خواهد بود که ذات و صفت و فعل او حسن نیکو و زیبا باشد و (انا الانسان) او در (انا الله) فنا شود و اگر کارهای زشتی دارد باید توبه کند و به حق برگردد ولی افسوس که از فعلف قبیح توبه می کنیم ولی از صفات قبیحه غافلیم که خطر آن چندین برابر بالاتراست، صفات از آخرت است و کسی که به فکر اصلاح آخرت خود باشد به فکر اصلاح صفات خویش هم خواهد بود.
 تقوا را در رأس همه صفات زیبایی است که امام الصفات الحسنه و سید الاخلاق است و کسی که می خواهد خدا را دوست داشته باشد باید تقوی و پرهیزگاری توشه خود قرار دهد (تزودوا فان خیر الزاد التقوی)(14) وبالاترین صفات پسندیده و حمیده که روح تمام اخلاق حسنه است ولایت است و اگر ولایت و پیروزی از ولی الله که سید الاولیا امیر المؤمنین × است نبود همه چیز ناقص و بی ارزش خواهد بود و مانندکالبدی مرده و بی روح است و از راه ولایت به مقام فنا فی الله می رسیم و کوس (انا الحق) بزنیم.
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم                               
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و کوس (انا الحق) بزدم                                   
  همچو منصور سردار خریدار شدم
1.غرر الحکم: 7946.  
2. مصباح المتهجد: 369. 
3. جامعه کبیره. 
4. میزان الحکمه: 1958 
5. اعراف: 54 
6. بقره: 138 
7. نهج البلاغة: خطبه 7 
8. قمر: 55 
9. اعراف: 15. 
 10. بحار: 86/273. 
 11. میزان الحکمة: (خلق): 1/807. 
 12. بحار: 61/129.   
13. مائده: 2. 
  14.بقره 197.