عزازیل : چرا؟ و چگونه! (3)روایتی متفاوت از داستان افرینش

فصل چهارم؛ أشرف مخلوقات
وعده داده بود به مخلوقینش به خلقِ أشرفِ مخلوقاتش؟
عزازیل هم خیلی دلش میخواست ببیند این اشرف مخلوقات چه میکند و چه کارهایی بلد است چه چیزی اضافه دارد در خلقتش و اساساًً چرا قرار است بشود أشرف مخلوقات؟
البته فکر میکنم که عزازیل بیشتر از این می ترسید که کسی کرسی بگذارد کنار کرسی تدریسش! و چه بد ترسی است این یکی برای امثال آن بیچاره! 
پند اخلاقی سیاسی: این کرسی ها و صندلی ها به کسی وفا نمیکند برادر!
بگذریم؛ عزازیل که حالا پرچم دار علم و آگاهی نزد بهشتیان و غیر بهشتیان بود، روز به روز بر عبادتش افزوده میشد، چرا که علم بدون عمل نمیشود پس هر کجا که علم آمد نشانه اش حرکت است و عمل .
اصلش، عالم بی عمل مثل زنبور بی عسل میماند و تمام !
حالا اگر میخواهی بفهمی که عزازیل آن موقع در چه مرتبه ای از علم بود، ببین چه سجده هایی برای خالقش کرده بود .
ملائکه حسرت داشتند یک سجده مانند او بیاورند! یک رکوع! یک حمد! یک ثنا! یک تسبیح و تقدیس عزازیلی! یکی یکدانه بود در بین فرشتگان.
اصلا وقتی حرف از عزازیل به میان می آمد همه به به و چه چهِ شان به هوا بود و تعریف میکردند از این همه علم و عمل!
اما این که کجای کار این بخت برگشته میلنگید، باشد برای بعد، به وقتش عرض میکنم ان شاء الله.
 حالا همینقدر بدانید که اعجوبه ای بود برای خودش و البته خودش هم خوب معجَب بود به خودش!
خلاصه این که مشیَّت خدای تبارک و تعالى بر این شد که مخلوقی بیافریند، أشرف از تمام مخلوقات و خود خالقی باشد أحسن از تمام خالقین.
توضیحات ضروری: البته این احسن الخالقین  بودن بدان معنا نیست که خالقی غیر او یا در کنار او وجود داشته است، چرا که این مستلزم شرک است به خدای أحد و واحد.
بلکه خدا احسن الخالقین است به این اعتبار که...!
راستش هرچه فکر کردم و گشتم دنبالِ مرادِ خدایِ حکیم و دانا از این عبارتِ (فتبارک الله احسن الخالقین)، معنای دلچسبی عایدم نشد؟ شاید بعداً بیشتر فکر کردم!
باری، از مقام الوهی به جبرائیل دستور داده شد که به زمین نازل شده و مشتی از خاک زمین را برای خلق آن موجود وعده داده شده به آسمان ببرد.
جبرئیل هم به جهت امتثال امر ربوبی هبوط میکند به زمین اما همین خاک زیر پای من و شما، به آن ملک مقرّب اجازه خاکبرداری نمی دهد که نمی دهد!
آخر زمین تا قبل از این قضیه، طغیانگرانی از جنس جنّ و نسناس را بر پشت خود دیده بود و عاقبت کارشان را شنیده بود و حتماً شنیده بود که این خلق جدید، أعظم از مخلوقات قبلی است، پس حتماً اختیاراتی که برای جنّ و نسناس بوده، برای این مخلوق جدید هم ثابت است، بلکه بیشتر!
 و غالباً کسی که اختیار داشته باشد، حَریصٌ على ما مُنِع میشود و همین خصیصه هم باعث جهنمی شدن او میشود.
 تازه جهنّمی که زمین دیده، با جهنّمی که من و شما شنیده ایم، زمین تا آسمان فرق میکند، همین مقدار عرض کنم که همانا سنگی از جهنم هفتم، آتش جهنم ششم را میسازد و سنگی از جهنم ششم، آتش جهنم پنجم را و سنگی از جهنم پنجم، آتش جهنم چهارم را و همینطور تا میرسد به خنکترین طبقه از جهنم که طبقه اوّل باشد و همانا سنگی از جهنم طبقه اوّل، باعث بخار شدن تمام آبهای موجود روی کره زمین میشود و... إلى آخر الحدیث .
و ظاهراً به همین دلیل است که زمین خدمت جناب جبرائیل عرضه میدارد که: اگر لطف کنید به خدای متعال عرضه بدارید که اگر خاک من را از این مأموریّت، معذور بدارد، بسیار ممنون و متشکر می شوم، چرا که من میترسم از سوختنم در آن آتش جحیم.
پند اخلاقی: زمین تحمل نمیکند که موجودی که از خاک باشد بخواهد روزی در آتش جهنم بسوزد، آنوقت بعضی از ما عین خیالمان نیست که نیست، نه جهنم را میفهمیم و نه به عذاب الهی باور داریم.
جبرئیل، که امانتدار کلام زمین است، عروج کرده و عرایض زمین را عرضه میدارد به خدای رحمن رحیم.
اما اینبار خداوند حکیم، اسرافیل را میفرستد برای این امر عظیم و چون او نیز دست خالی بازمیگردد از زمین، نوبت به میکائیل میرسد و همان حرف و حدیث ها و همان دستانِ خالی.
 آخر سر امّا، عزرائیل برای بردن خاک به زمین می آید، این بار هم زمین شروع به ناله و التماس میکند، بلکه دوباره قضیه فیصله پیدا کند، اما این بار عزرائیل به ناله های زمین وقعی نمی نهد و غباری از چهارگوشه ی زمین جمع کرده و به آسمان میبرد تا کار خلقت ابوالبشر شروع شود، عزرائیلی که به دلیل همین قاطعیتش، بعد از خلقت آدم، میشود مأمور قبض ارواح آدمیان در دنیا تا روز قیامت، میشود همان ملک الموت معروفی که وقتی از کنار کسی میگذرد، بی اختیار پشت انسان میلرزد و بدنش یخ میزند و خوف برش میدارد.
مسئلة: حالا در واقع چرا روح انسان با این همه عظمت، هنگام مرگ از جدا شدن از این تن خاکی امتناع می کند، تا برای این کار نیاز به ملک الموتی مثل عزرائیل باشد ، نمیدانم؟ شاید به دلیل اُنس روح با تن و بدن خودش باشد؟  شاید هم به دلیل ترس از اوضاع و احوال و حساب و کتاب بعد از جدا شدن روح از بدن و مرگ، باز هم الله أعلم. 
بگذریم،حالا این که کدام فرشته برای شروع گل سازی، مسئول آب آوردن شد، نمیدانم؟ فقط همین را میدانم که دیگر آن همه برو و بیا و ملائکه مختلف و چون و چرا و... نداشت.
امّا این که چرا آبهای شور و شیرین و تلخ هم از آن عجز و لابه ها نکردند، شاید دلیلش این بود که آخر سر بعد از خشک شدن گلِ آدم، بخار میشدند و پایشان به جهنم باز نمیشد تا از آن بترسند و یا شاید هم این آبها، اصلاً چشم بصیرتی که خاک داشت را نداشتند، تا شروع کنند به گریه و زاری و یا شاید به خاطر این بود که این آبها اصلاً ترسی از آتش نداشتند، چرا که مطمئن بودند که به محض برخورد با آتش جهنم، یا آتش خاموش میشود یا خودشان بخار میشوند!
حالا بعد از آماده شدن خاک و آب، نوبت رسید به جبرائیل، تا شروع کند به گل سازی، گلی که بعد از مدتی، تبدیل شده بود به لجنی بد بو!
ادامه دارد إن شاء الله...