من کیستم ؟! (5) _ حاج سید عادل علوی

بسم الله الرحمن الرحیم
فی الصحیح: (لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی) و ورد فی الصحیح: (ولایة علی ابن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی) وفی الحدیث الشریف فی قوله تعالی: (اهدنا الصراط المستقیم) قال ×: ولایة علی بن ابی طالب صراط الله المستقیم.
ولایت از نظر لغوی به معنای محبت و دوستی است و معانی دیگری هم دارد و مقصود از صفت ولایت پذیری این است که انسان به خداوند متعال نزدیک شود آن چنان که دیگر فاصله بین خود و خدای خود احساس نکند.
ولایت بر دو قسم است حقیقی و اعتباری. و لازمه ولایت است که بین دو نفر و یا دوچیز باشد اگر ولایت از هر دو باشد می شود ولایت اعتباری مانند کسی که به دیوار تکیه کرده باشد که شخص به دیوار چسبیده است و دیوار با او این حالت را دارد. پس اگر حکمی بر دیوار جاری شود بر تکیه کننده نیز جاری می شود، اما ولایت حقیقی تاثیرش مانند تاثیر علت و معلول است، خداوند (اقرب الینا من حبل الورید) است پس خدا ولی انسان است و ولایت او ثابت است (لله الولایة)([1]) انسان اگر به او نزدیک شود ولی الله خواهد بود و اگر از او دور شود و به شیطان نزدیک شود ولی شیطان خواهد بود (ان الشیاطین لیوقون الی أولیائهم) ([2]).
پس ولی انسان گاهی خداوند است و گاهی شیطان است.
اگر انسان در عمق فلسفه (من) سیر کند و غوطه ور شود به خیلی از حقایق و مطالب دقیق خواهد رسید و اسراری برایش کشف و نمایان می شود. و در مورد خودش فکر می کند که من کیستم؟ و از کجا آمده ام وآمدنم بهر چه بود؟! و به کجا خواهم رفت؟ مقصود از زندگی چیست؟ و فلسفه خلقت چه خواهد بود؟ در مطالب عرفانی آمده است که خداوند متعال از خلایق جمادیش که قابل احصاء نمی باشد مجموعه ای انتخاب کرده به نام نباتات که به آن هاحیات نباتی داده است. و اشرف از جمادات قرار داده است و از میلیاردها نباتات مجموعه ای برگزیده به نام حیوانات که از نبات اشرفند و از میلیاردها حیوانات انسان ها را برگزیده تا از حیوانات اشرف باشند و اکنون از شش میلیارد انسان یک میلیارد انتخاب کرده است تا مسلمان باشند، و به اعتبار دین حق اسلام از دیگران اشرف هستند و طاهر و پاک اند از این یک میلیارد مسلمان دویست میلیون شیعه امیر المؤمنین و فرزندان پاکش برگزیده است، و از این مجموعه علما را انتخاب کرده است و از این عده­­ ای عامل و از عاملین عده ای مخلص و از مخلصین عده ای قلیل و اندک به نام ولی الله انتخاب می شوند که واصل به حق هستند و دیگران در تمام دوائر انتخابها (طفیلی) وجودند. بنابراین (وقلیل من عبادی الشکور) معلوم می شود. اگر کسی می خواهد به مقام ولایت الهی برسد باید از راهی که خدا گفته و آن راه عبارت از امامت است (یوم ندعو کل اناس بامامهم) و اگر امامتی به حق نباشد گمراهی و ضلالت خواهد بود، مقصود از امامت امامتی که خدا فرموده و نصب کرده و تعیین نموده، امامتی که در آن نبوت حاکم باشد، و در آن نبوت توحید خلاصه شده باشد و چندین امام راهبر و ناصح و امین خواهد بود و سیرالی الله از طریق امامت راهی است بلند مرتبت و با ارزش و مصون و معصوم خواهد بود. البته خدا وقتی بخواهد راه را به کسی نشان دهد گاهی (راه انفس) را نشان می دهد و گاهی راه آفاق (سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین انه الحق) ([3]) و این دو راه انفس و آفاقی با هم ارتباط تنگاتنگی دارند و مقصود از این نشانها و آیات شناختن حق است و حق به معنای ثابت که حق الحق خداوند است و خدا این راه ها را قرار داده است تا انسان به مقام ولایت برسد و ولی الله شود. معروف است که مقصود از خلقت (تکامل) است، کمال و تکامل در تمام هستی حکم فرماست. اما مقصود از کلّ هستی و گل سرسبد خلایق و تکامل انسان است (خلقت الاشیاء من أجلک و خلقک من اجلی) ([4]) و در انسان روح خدا دمیده شده، یعنی خداوند در تمام مخلوقات خود از خود مایه نگذاشته، ولی در انسان با عظمت چنین مایه ای قرار داه است (ونفخت فیه من روحی) ([5]) پس تمام مخلوقات طفیلی وجود انسان کامل و واصل الله خواهند بود.
عالم هستی مانند گلستانی است که باغبان به همه مزروعات آن آب می دهد ولی مقصودش چند درختی است که پرثمر است و الباقی از برکات این درختان مثمر آب می خورند.
رحمانیت و رزاقیت خداوندی برای همه مخلوقات است و به همه آب و روزی می دهد ولی مقصود او علف هرزه و سنگ ها نیست بلکه مقصود او چند درختی است که در این گلستان است و به خاطر آن ها همه موجودات از آب حیات استفاده می کنند، لهذا در خلایق طفیلی الوجود بسیارند و ما هم اگر به مقام ولایت و باطن بندگی که همان فنای در ربوبیت و (من انسان)، (انا الله) نشود، یعنی مظهر و آینه حق نشویم، یعنی تجلیگاه اسماء الله و صفات العلیایی او نشویم قافیه را باختیم و از دایره وصال و واصل به دوائر طفیلی الوجود تنزل کردیم، و (یوم الحسرة) پشیمان خواهیم شد که راه باز بود ولی نرفتیم و به متاع القلیل دنیوی اکتفا کردیم، دیگران هفت شهر عشق را سیر کردند و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم، قافله رفت و ما هنوز مانده ایم. به استادم گفتم: استادا قافله رفت و ما هنوز مانده ایم، گفت باز هم خوشا به حالت، گفتم جای خوشی نیست، گفتا در قافله بودی و ماندی، ما که در قافله نبودیم چه کنیم؟!
اگر به مقام خدایی (عبدی اطعنی اجعلک مثلی) ([6]) نرسیم طفیلی الوجود خواهیم بود، باید تلاش کرد و در سایه خدا که امام زمان است راه تکامل و سیر الی الله را طی کرد و به قاب و قوسیی الله برسیم. در کارخانه هستی باید به کار خود مشغول باشیم و اگر به مقام ولایت و این که ولی خدا شویم که دیگر حزن واندوهی نخواهد بود که همان (حزب الله) است نرسیدیم زیان خواهیم دید. اگر روزه گرفتیم تا پرهیزگار شویم و اگر نماز می خوانیم تا با نماز به حق عروج کنیم که (الصلاة معراج المؤمن) ([7]) است، نماز می خوانیم.
تا به اوج ولایت الله برسیم تا به (لا خوف علیهم ولا هم یحزنون) ([8]) برسیم به (نفس المطمئنة)، (ارجعی الی ربک راضیة مرضیة) ([9]) برسیم و همه عبادتها این سیر الی الله را دارند.
ولی افسوس چنین احساس را در نماز نداریم و چنین آثار معنوی در حق احساس نمی کنیم چرا؟ کجاست او جمان و معراجمان و این چه نمازیست که معراج و (قربان کل تقی) ([10]) است؟ پس چرا مقرب درگاه نمی شویم؟ راستی مگر پیامبر عظیم الشأن اسلام اشرف مخلوقات نیست، بلاشک نماز او اشرف اصلات است و نماز جماعت آن حضرت اشرف صلات است و جایی بهتر از مدینه منوره نداریم و بهترین بقاع مدینه مسجد النبی است و در این مسجد با عظمت به امامت پیامبر اکرم نماز جماعت ها خوانده شد و مسلمانان همه به او اقتدا می کردند ولی چه شد که بعد از پیامبر همه از ولایت امیر المؤمنین علی × دست براشتند و مرتد شدند (ارتداد عملی) عملاً دست از آقا و مولا کشیدند، مگر چند نفر انگشت شماری مانند سلمان و ابو ذر (ارتد الناس بعد رسول الله الا ثلاثة او خمسة او سبعة) پس این نماز جماعت ها که اشرفت الصلاة بود چه شد؟ کجای نمازها اشکال داشت که عاقبت از ولایت به حق علی × مرتد شدند؟ این نمازها کجا رفت؟ مگر نماز معراج مؤمن نیست؟ آن هم نماز جماعت نبوی که امیر المؤمنان و سید الشباب اهل الجنئ امام حسن و امام حسین × در آن شرکت کردند، پس چی شد؟ کجای کار اشکال داشت؟ آیا (حب راس الچنیا کل خطیئة) ([11]) در آن هاهنوز بوده که همه (انقلبوا علی اعقابهم) ([12]) شدند،. آیا ما از ابتدای صدر اسلام مستثنا هستیم؟ یا این که (خلق الموت والحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملاً) ([13]) یا این که (ایحسب الناس ان یقولوا آمنا وهم لا یفتنون) ([14]) این فتنه در هم اعصار و امصار به نحوی خواهد بود، آیا نماز جماعت های ما اشکال ندارد؟ یک سری و حکمتی است که باید فکر کرد و دنبالش رفت، باید پیدایش کنیم، این که بزرگان فرموده اند دنبال استاد باشید که (هلک من لم یکن له حکیم یرشد) ([15]) مقصود شناختن راه است، می گویند اگر نصف عمرتان دنبال استاد باشید باز هم ارزش آن را دارد، زیرا نصف دیگر عمرتان در راه هدایت خواهید بود، و بهتر از آن است که کل عمر در گمراهی باشیم ـ والعیاذ بالله ـ مقصود از سیر سلوک به خدا رسیدن است و آن صفات حسنه و اعمال صالحه و علم نافع میسر خواهد بود.