من کیستم؟!(6)_ حاج سید عادل علوی

بسم الله الرحمن الرحیم
گفتیم که صفات در انسان یا کمالی و یا تکاملی است در امام معصوم و نبی معصوم وصفات ذاتی خداوند که علم و قدرت و حیات است صفات تکاملی است، اما مثل کًرًم و سخاوت صفات کمالی است، به علم امام افزوده می شود، حضرت فرمودند که هر شب جمعه امامان نزد خدا می روند و در عرش خدا جمع می شوند و از علم خدا بهره مند می شوند و اگر این امر نبود فرق امام و مأموم چه خواهد بود؟
پس علم برای امام نیز جنبه تکاملی را دارد و برای ما بطریقه اولی تکاملی خواهد بود. و چقدر روایت و آیات قرآنی داریم که انسان را به طلب علم و عمل به آن وا می دارد و امر می کند. در حدیث آمده است که نزد عالم نشستن اگر چه در زندان باشد تا چه رسد در مسجد و مصلی و مدرسه معادل است با هفتاد بار قرآن ختم کردن است، بهترین اعمال ماه مبارک رمضان خواندن قرآن است که (لکل شیء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان) ([16]) است ولی باز هم طلب علم و نشستن در محضر عالم و بهره مند شدن از علم او بهتر از هفتاد بار ختم قرآن هواندن است این چه سر و حکمتی است که در علم است؟ ولی افسوس دیده می شود عده ای از دوستان بعد از نماز جماعت می روند در حالی که آن چه عرض می کنم از قرآن و علم ائمه اطهار× است و از خودم هیچ چیزی نمی گویم می خواهم به حقیقت برسم و این که مقصود از این زندگی پر تلاطم و غصه و قصه چیست؟ چرا باید طفیلی وجود بمانم؟ چرا با اولیاء خدا هم پرواز نشدیم؟ چرا دیگران رسیدند و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم؟!
گاهی شده است که زندگی یک شخصی به حرف یک بچه عوض می شود و انسان به کلّی دگرگون و منقلب می شود. داستانی برای شما نقل می کنم، می گویند عارفی از کوچه ای می گذشت ناگهان قیل و قالی شنید. در خانه ای گفتگوی زن و مردی راشنید که همسر به شوهرش می گفت هر بلایی می خواهی سرم بیاوری اشکالی ندارد تحمل می کنم ولی فقط هوو و زن دیگری در کار نباشد که طاقت هوو ندارم، عارف با شنیدن این سخن غش کرد. عجیب است زن و مرد با هم دعوا می کنند آقا این جا غش کرد و افتاد. وقتی به هوش آمد گفتند ای عارف بزرگ چه شده است؟ گفت: من از این حرف به یک حقیقت دیگری رسیدم که خدا می گوید: هر کاری و گناهی انجام می دهی گذشت می کنم فقط شریک برای خودم را قبول نمی کنم.
(یغفر الذنوب جمیعاً الا ما اشرک به) ([17]) پس می توان از دعوای زن و شوهر به یک حقیقت رسید تا چه رسد به فرموده های قرآن کریم و احادیث نورانی پیامبر اسلام و ائمه اطهار×. بزرگان ما شهر به شهر رفتند و زحمت کشیدند تا یک حدیث را مسنداً نقل کنند و چقدر زحمت کشیدند تا یک کتابی به دستمان برسد. شهر به شهر و کوه به کوه و دیار به دیار گشتند و رفتند آن هم با وسائل آن چنانی که شتر و قاتر بود تا یک حدیثی معتبر به دست من و شما برسد و خلاصه با یک حرف و با یک آیه و یا یک حدیث گاهی شده که کل زندگی دگرگون می شود و راه را پیدا کنیم جناب آقای فرحزاد نقل می کنند: که یکی از علما درسهای حوزه و دانشگاه را تمام کرده بود. و در خود احساس می کرد که من چقدر مقام دارم و آیا مانند من کسی هست که هم علم قدیم و هم علم جدید آن هم به حد اعلاء و دکترا داشته باشد، به خودش مغرور بود و اعتقاد داشت کسی در حوزه و دانشگاه نیست که مقام علمی خودش را بیان کند زیرا دانشگاهیان فقط علم دانشگاهیشان را می دانند و حوزویان علم حوزوی او را. پس باید از امام رضا× پرسید. به مشهد مشرف شد و از حضرت خواست تا مقام علمیش را بگویند به هر نحوی که صلاح می دانند مطلب را برسانند، زیارت خواندند و از حرم بیرون آمدند در صحن مقدس حضرت به خانمی برخورد کردند، می گوید به چشم آمد که زن برادرم است گفتم: سلام زن داداش عفت خانم زن برگشت و با غضب گفت: ای شیخ خر... گفت تا لفظ خر را شنیدم جا خوردم گفتم عفت خانم این چه حرفی است؟ باز هم زن گفت: برو یا شیخ خیلی خری... به زن که خوب نگاه کردم دیدم که او زن برادرم نیست ومن اشتباه کردم، ولی فهمیدم که حضرت خواست بگوید علمی که با عمل نباشد، علمی که با تواضع نباشد حجاب اکبر است و عالم آن مانند حماری است که یحمل اسفار است (کالحمار یحمل اسفاراً) ([18]).
آری عالمی که به علم خود عمل نمی کند در عالم معنی و حقیقت به صورت خر نشان داده می شود و عالمی که طالب دنیا باشد به صورت سگ دیده می شود مانند بلعم باعورا (کالکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث) ([19]).
خلاصه کلام همان طور که اعمال روز قیامت و در عالم برزخ تجسم پیدان می کند نیز صفات تجسم پیدا می کند صفات خوب بصورت فرشته ها و صفات بد به صورت حیوانات و شیاطین دیده می شود. آن هایی که چشم و گوشی باز دارند حقایق صفات و اعمال را می بینند و می شنوند بلکه بوی بد گناه و کفر را استشمام می کنند در حدیث آمده است: (تفطروا انفسکم بالاستغفار لا تفضحنکم روائح الذنوب) ([20]).
روح در آغاز مجرد است و سرانجام مجرد خواهد بود ولی در دنیا هنگامی که با جسد همراه شود جسمانی می گردد از عالم اعلی به عالم ادنی که دنیا باشد می رسد جسمانی الحدوث می شود و مانند ماهیت که امر اعتباری است بنابر اصالت الوجود هنگامی که به وجود متلبس می شود موجود می شود. پس روح مجرد است متجسد و جسمانی می گردد، صفات و اعمال چنین حالتی را دارند آن هاهم قابلیت تجسم و تجسّد را دارند. اگر.
صفات حیوانات درنده داشته باشیم اهل معنی ما را به صورت حیوانات درنده می بینند.
وجود غیر از موجود است زیرا تعریف وجود از باب شرح الاسم به معنای (الظاهر بنفسه والمظهر لغیره) است و ماهیت که در جواب (ماهو) واقع می شود حدود هر موجودی است که عبارت از جنس قریب و فصل قریب است مانند (الانسان ما هو؟) در جواب گفته می شود (حیوان ناطق) که حیوان جنس انسان است و ما به الاشتراک با حیوانات دیگر و (ناطق) فصل او و ما به الامتیازش از بقیه ی حیوانات، این ماهیت امر اعتباری است ولی هنگامی که با وجود انسان متلبس و یکی می شود انسان از دیگر موجودات متمیز می گردد، پس ما به الامتیاز هر موجودی از موجود دیگر ماهیت اوست پس موجود ذاتی خواهد بود (که همان ماهیت باشد) که وجود برای او ثابت شده باشد.
خداوند متعال وجود محض است و ماهیت او وجود اوست که او علة العلل و نور الانوار و واجب الوجود لذاته است و هو الغنی المطلق و له الاسماء الحسنی و الصفات العلیا، و لیس کمثله شیء فهو الواحد الاحد الذی لا شریک و لا مثیل ولا ضد و لانّد له، سبحانه و تعالی عما یصفه اواصفون. و روح انسانی از آن خداوند متعال است ( ونفخت فیه من روحی) و اشرافت الروح به خدا نسبت داده شده است چون هر امری که به او اضافه می شود شرافت پیدا می کند مانند: بیت الله و کتاب الله و عبد الله و رسوله و(لله خمسه) و غیر ذلک.
روح انسان هنگام تنزل از قوس نزولی و از عالم بالا به مقام جسمانی می رسد و به روح بخاری که در انسان موجود می باشد می رسد و آن را به نام نفس حیوانی (که در تمام بدن انسان ساری است) گفته می شود. و این روح منشأ تمام افعال و اقوال و حرکات و سکنات و صفات انسان می شود و همان طور که روح مجرد بود ولی جسمانی شد در اثر تنزل، صفات و افعال نیز در اثر صعود متجسد می شود و فرق تجسد روح و تجسد صفات این است که تجسد روح با خداوند متعال است ولی تجسد صفات و افعال به دست خود انسان است. او می تواند که نمازش به صورت مردی زیبا قرار بدهد تا مونس او در عالم قبر باشد ـ که در حدیث آمده است ـ و یا این که عمل زشت او به صورت سگ شده است و مزاحم قبر او خواهد بود. خلاقیت صفتها و افعال دست خود انسان می باشد، یا این که آن ها را روحانی و خدایی کند. صفات خداوندی در آن تجلی پیدان می کند و عالم ربانی شود و یا این که و العیاذ بالله انسان مظهر شیطان شود و تمام جوارح و جوانح او شیطانی شوند. عالمی که به علمش عمل نمی کند چه عالم یهودی و یا عالم مسیحی و یا عالم مسلمان در عالم تجسد صفات و تجسم اعمال به صورت یک حیوان دیدهمی شود و این گفته قرآن است که (یحمل اسفاراً) و یا (کالکلب) که در تمام حالات لح لح می زند چون دانشمندی که طالب دنیا باشد باید یصورت سگ باشد زیرا (الدنیا جیفئ و طلابها کلاب) ([21]) دنیا کثافت است که طالبان آن سگان هستند.
بالاخره باید مشارطه بانفس خویش داشته باشیم و با مراقبت به صفات خوب و اعمال حسنه مزین شویم و از خود شروع کنیم و با محاسبه و مداقه کنترل نفس خویش را داشته باشیم تا به اعلا علیین برسیم و به مقام (احیاء عند ربهم یرزقون) ([22]) و(سقاهم ربهم شراباً طهوراً) ([23]) و (هو الذی یطعمنی و یسقین) ([24])  برسیم.
باید خیلی مواظب باشیم تا به صورت حیوانات در دیده گاه اولیا الله و امام زمان (عج) دیده نشویم و (یوم تبلی السرائر) سریره خودمان به احسن وجه به صاحب اصلی او که خدا باشد با امانت داری که (ردوا الامانات الی اهلها)([25]) برگردانیم و نزد خدا و رسول خدا و ولی خدا و کتاب خدا و ماه خدا، رمضان المبارک و لیلة القدر خدا روسفید باشیم، اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم من الاشیاء و الاوصیاء والشهداء و عبادک الصالحین و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین.