آخرین اخبار خبرهای تصادفی خبرهای پربازدید
  • شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام بر تمام شیعیان حضرتش تسلیت باد
  • عيد الله الاكبر، عيد الولاية، عيد غدير بر تمام شیعیان جهان مبارک باد
  • برنامه زنده حاج سيد عادل علوي به مناسبت عيد عید قربان سال 1440هـ شبکه الإمام الرضا (علیه السلام )
  • میلاد امام علی بن محمد الهادی (علیه السلام) بر تمام شیعیان حضرتش مبارک باد
  • مراسم سخنرانی حاج سيد عادل العلوي در مشهد مقدس و استان قدس رضوی
  • شهادت جانگداز حضرت محمد بن علی الباقر علیه السلام بر تمام شعیان حضرتش تسلیت باد
  • شهادت حضرت امام جواد علیه السلام تسلیت باد
  • میلاد با سعادت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام بر تمام دوستداران و شیعیان حضرتش مبارک باد
  • شهاىت امام جعفر بن محمدالصادق علیه السلام بر تمام شیعیان و دوستداران حضرتش تسلیت باد
  • شماره ششم نشریه تهذیبی تربیتی حق منتشر شد
  • شماره پنجم نشریه تهذیبی تربیتی حق منتشر شد
  • شماره چهارم نشریه تهذیبی تربیتی حق منتشر شد
  • شماره سوم نشریه تهذیبی تربیتی حق منتشر شد
  • شماره دوم نشریه تهذیبی تربیتی حق منتشر شد
  • شهادت مظلومانه حضرت علی علیه السلام بر تمام شیعیان و دوستداران حضرتش تسلیت باد
  • سخنرانی ماه مبارک رمضان سید عادل علوی 1398
  • پایان مراسم سالگرد مرحوم ایت الله سید علی علوی
  • سی و هفتمین سالگرد ارتحال عالم ربانی آیت الله مرحوم سید علی علوی
  • نیمه شعبان سالروز ولادت حجة بن الحسن العسکری حضرت اباصالح المهدی بر تمام شیعیان حضرتش مبارک باد
  • سالروز ولادت حضرت امام علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام بر تمام شیعیان مبارک باد
  • آخرین اخبار

    خبرهای تصادفی

    خبرهای پربازدید

    شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام بر تمام شیعیان حضرتش تسلیت باد


    شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام  بر تمام شیعیان حضرتش تسلیت باد 

    قلم به دست گرفتم به سوختن بنویسم.....

    کنار سوختن سینه ساختن بنویسم......

    قلم به دست گرفتم پس از دو ماه حسینی......

    یکی دو روزه یِ آخر حسن حسن بنویسم......

    روزى امام حسن مجتبى(ع) در يكى از باغستان هاى شهر مدينه قدم مى زد، كه ناگاه چشمش به يك غلام سياه چهره افتاد كه نانى در دست دارد و يك لقمه خودش مى خورد و يك لقمه هم به سگى كه كنارش بود مى داد تا آن كه نان تمام شد.
    حضرت با ديدن چنين صحنه اى، به غلام خطاب كرد و فرمود: چرا نان را به سگ دادى و مقدارى از آن را براى خود ذخيره نكردى؟
    غلام به حضرت پاسخ داد: زيرا من از چشم هاى ملتمسانه سگ خجالت كشيدم و حيا كردم از اين كه من نان بخورم و آن سگ گرسنه بماند.
    امام حسن عليه السلام فرمود: ارباب تو كيست؟
    پاسخ گفت: مولاى من ابان بن عثمان است.
    حضرت فرمود: اين باغ مال چه كسى است؟
    غلام جواب داد: اين باغ مال اربابم مى باشد.
    پس از آن حضرت فرمود: تو را به خدا سوگند مى دهم كه از جايت برنخيزى تا من باز گردم.
    سپس حضرت حركت نمود و به سمت ارباب غلام رفت؛ و غلام و همچنين باغ را از او خريدارى نمود؛ و سپس به جانب غلام بازگشت و به او فرمود: اى غلام! من تو را از مولايت خريدم.
    پس ناگاه غلام از جاى خود برخواست و محترمانه ايستاد.
    سپس حضرت در ادامه سخنان خود اظهار نمود: اين باغ را هم خريدارى كردم؛ و هم اكنون تو را در راه خداوند متعال آزاد نموده؛ و اين باغ را نيز به تو بخشيدم.