آخرین اخبار خبرهای تصادفی خبرهای پربازدید
  • سخنرانی استاد حاج سید عادل علوی (بصره _ منطقه دیر )
  • افتتاح نمایشگاه بین المللی کتاب دانشکده جهانی آل البِيت ع
  • مراسم دهه اول محرم الحرام سال 1397 شمسی
  • مجلس روضه ويژه خواهران یکشنبه 21 مرداد ٩٧
  • سی و ششمین سالگرد ارتحال عالم ربانی آیت الله مرحوم سید علی علوی
  • شهادت حضرت امام موسى كاظم را به تمام شيعيان تسليت میگوییم
  • تولدحضرت امام محمد جواد را به همه شیعیان تبریک میگوییم
  • سالروز شهادت امام هادى به شما تسليت ميگویم
  • سالروز تولد امام محمد باقر عليه السلام تبريک می گوییم
  • سالروز شهادت مظلومانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تسليت باد
  • نشست نهادهای فعال در زیارت اربعین
  • حضور مؤسسه جهانی التبلیغ والارشاد تحت اشراف حضرت آیت الله سید عادل علوی (حفظه الله)در نمایشگاه بین المللی کتاب بحرین
  • افتتاح حسینیه علوی تحت اشراف حضرت آیت الله سید عادل علوی
  • پیام حضرت آیت الله علوی به مناسبت فاجعه ی اسفبار منی
  • پايان كنگره بين‌المللي «علامه وحيد بهبهاني» در كربلا
  • مشارکت حضرت آیت الله سید عادل العلوی در همايش بین‌المللی آیت الله وحید بهبهانی
  • حادثه ی تروریستی مسجد امام صادق (ع) کویت
  • مشارکت مؤسسه تبلیغ وإرشاد در کنگره جهانی جریانهای افراطی و تکفیری
  • آغاز به کار کنگره جهانی جریانهای افراطی و تکفیری
  • به پایان رسیدن ساخت ضریح امامین عسکریین(ع)
  • آخرین اخبار

    خبرهای تصادفی

    خبرهای پربازدید

    شهادت حضرت امام موسى كاظم را به تمام شيعيان تسليت میگوییم



    عمری زدیم از دل صدا باب الحوائج را
    خواندیم بعد از ربنا باب الحوائج را
    روزی ما کرده خدا باب الحوائج را
    از ما نگیرد کاش "یا باب الحوائج " را

    هرکس صدایش کرد بیچاره نخواهد شد
    کارش به یک مو هم رسد پاره نخواهد شد

    یادش بخیر آن روزها که مادر خانه
    گه گاه میزد پرچمی را سردر خانه
    پر می شد از همسایه ها دور و بر خانه
    یک سفره ی نذری ، قدر وسع شوهر خانه

    مادر پدرهامان همین که کم میاوردند
    یک سفره ی موسی بن جعفر نذر می کردند

    عصر سه شنبه خانه ی ما رو به را میشد
    یک سفره می افتاد و درد ما دوا میشد
    با اشک وقتی چشم مادر آشنا میشد
    آجیل های سفره هم مشکل گشا میشد

    آنچه همیشه طالبش چندین برابر بود
    نان و پنیر سفره ی موسی بن جعفر بود

    گاهی میان روضه ی ما شور می آمد
    پیرزنی از راه خیلی دور می آمد
    با دختری از هر دو چشمش کور ... می آمد
    بهر شفای کودک منظور میِ آمد

    یک بار در بین دعا مابین آمینم
    برخاست از جا گفت دارم خوب می بینم

    آنکه توسل یاد چشمم داد مادر بود
    آنکه میان روضه می زد داد مادر بود
    آنکه کنار سفره می افتاد مادر بود
    گریه کن زندانی بغداد مادر بود

    حتی نفس در سینه ی او گیر می افتاد
    هر بار که یاد غل و زنجیر می افتاد

    می گفت چیزی بر لبش جز جان نیامد ... آه
    در خلوت او غیر زندانبان نیامد ... آه
    این بار یوسف زنده از زندان نیامد ... آه
    پیراهنش هم جانب کنعان نیامد ... آه

    از آه او در خانه ی زنجیر شیون ماند
    بر روی آهن تا همیشه ردّ گردن ماند

    این اتفاق انگار که بسیار می افتاد
    نه نیمه ی شب موقع افطار می افتاد
    هر شب به جانش دست بد کردار می افتاد
    انقدر میزد دست او از کار می افتاد

    وقتی که فرقی بینشان در چشم دشمن نیست
    صد شکر که مرد است زیر دست و پا زن نیست